مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قطره بودم در حریم قدسیات دریا شدم ذره بـودم با نـگـاهـت آسـمـانآرا شـدم زندگی میبُرد سمت تیـرگیهایش مرا دیده گرداندی به من؛ در روشنی پیدا شدم سنگی از جنس عدم بودم شبی کنج رواق توبه کردم از خودم، آئیـنهای زیبا شدم در جدالِ سخـتِ بین بـندگی و بردهگی دست پیش آوردی و از خواب غفلت پا شدم من نمیدانم کجا بودم!؟ چه میکردم!؟ فقط اینقـدر میدانـم از لـطـف شـما آقا شدم باز بود ابواب تو هر جا که درها بسته بود گرم بود آغوش تو هر لحظهای تنها شدم نور تو دست مرا در عین گمراهی گرفت پا به پا آورد تا در روضهها معنا شدم روضه خواندم نالۀ «یابن شبیب» آمد به گوش باز دلـخـون از غـم دردانۀ زهـرا شدم |